پرش به محتوای اصلی
سلزینو ۱ — فروش، بازاریابی، رشدورود / ثبت‌نام
صفحه اول

اینستاگرام با ۱۳ نفر، واتس‌اپ با ۵۵ نفر: تیم کوچک چطور معامله‌ی میلیاردی ساخت؟

تیم تحریریهٔ سلزینوانتشار: ۵ دقیقه مطالعه

نمای نزدیک گوشی همراه با نام واتس‌اپ روی صفحه؛ تیم کوچک و معامله‌ی بزرگ در صنعت پیام‌رسان
عکس: lonely blue / Unsplash

چرا هنوز درباره‌ی این دو معامله حرف می‌زنیم؟

امروز وقتی از «یک لشکر یک‌نفره» و شرکت‌های بسیار کوچک حرف می‌زنیم، معمولاً هوش مصنوعی را عامل اصلی می‌دانیم. اما دو معامله‌ی معروف دهه‌ی گذشته نشان می‌دهند که تیم کوچک و متمرکز، حتی پیش از ابزارهای امروزی، می‌توانست ارزش بسیار بزرگی بسازد. مرور این دو نمونه کمک می‌کند بفهمیم چه بخشی از موفقیت به ابزار مربوط است و چه بخشی به تصمیم‌های مدیریتی.

اینستاگرام هنگام فروش به فیس‌بوک چند نفر بود؟

به گزارش NPR در آوریل ۲۰۱۲، Forbes خبر داد که فیس‌بوک حدود یک میلیارد دلار پول نقد و سهام برای خرید اینستاگرام پرداخت می‌کند و TechCrunch تعداد کارکنان اینستاگرام را ۱۳ نفر اعلام کرده بود. این معامله چند هفته پیش از عرضه‌ی عمومی سهام فیس‌بوک انجام شد.

NPR در گزارش دیگری که دو سال بعد درباره‌ی واتس‌اپ نوشت، برای مقایسه آورده است که فیس‌بوک در ۲۰۱۲ برای ۳۳ میلیون کاربر اینستاگرام حدود ۳۰ دلار به ازای هر کاربر پرداخته بود.

واتس‌اپ با ۵۵ کارمند چطور ۱۹ میلیارد دلار ارزش پیدا کرد؟

به گزارش NPR در فوریه‌ی ۲۰۱۴:

  • کل ارزش معامله حدود ۱۹ میلیارد دلار بود: ۴ میلیارد دلار نقد، حدود ۱۲ میلیارد دلار سهام و ۳ میلیارد دلار سهام محدود برای کارکنان واتس‌اپ که طی چهار سال آزاد می‌شد.
  • واتس‌اپ در آن زمان ۵۵ کارمند داشت.
  • این سرویس ۴۵۰ میلیون کاربر ماهانه داشت که ۷۰ درصد آن‌ها هر روز فعال بودند و روزانه بیش از یک میلیون ثبت‌نام جدید داشت.
  • مدل درآمدی ساده بود: نصب رایگان و پس از یک سال، اشتراک سالانه‌ی ۹۹ سنتی.
  • بنیان‌گذاران از کارکنان سابق Yahoo بودند و شرکت کمتر از پنج سال پیش از معامله تأسیس شده بود.

این تیم‌های کوچک چه ویژگی‌های مدیریتی مشترکی داشتند؟

تمرکز شدید روی یک کار

اینستاگرام اشتراک‌گذاری عکس با موبایل را ساده کرد و واتس‌اپ پیام‌رسانی ارزان و مطمئن را. هیچ‌کدام همزمان ده محصول نساختند. تیم کوچک وقتی موفق است که فهرست «کارهایی که انجام نمی‌دهیم» بلندتر از فهرست کارهایش باشد.

محصولی که خودش پخش می‌شود

هر دو محصول ذاتاً اجتماعی بودند: هر کاربر برای استفاده‌ی کامل، دوستانش را هم وارد می‌کرد. این یعنی بخش بزرگی از بازاریابی در خود محصول بود و تیم بازاریابی بزرگ لازم نبود.

زیرساخت به‌جای نیروی انسانی

وقتی ۵۵ نفر به صدها میلیون کاربر خدمت می‌دهند، بخش اصلی کار باید خودکار و پایدار باشد. پشتیبانی دستی برای هر کاربر عملاً ممکن نبود؛ پس سادگی محصول و کم بودن خطا جای تیم پشتیبانی بزرگ را گرفت.

مدل درآمدی ساده یا تأخیری

اینستاگرام تا زمان فروش روی رشد تمرکز داشت و واتس‌اپ اشتراک خیلی ارزان داشت. این انتخاب برای همه مناسب نیست، اما نشان می‌دهد که پیچیدگی قیمت‌گذاری هم نیرو مصرف می‌کند.

ابزارهای هوش مصنوعی امروز چه چیزی را عوض کرده‌اند؟

در ۲۰۱۲ و ۲۰۱۴ تیم‌های کوچک هنوز به برنامه‌نویس، طراح و مهندس زیرساخت متخصص نیاز داشتند. امروز بخشی از کار کدنویسی، طراحی اولیه، پاسخ به پیام‌ها و تحلیل داده را می‌شود با ابزارهای هوش مصنوعی انجام داد. اما چیزی که عوض نشده، اهمیت تمرکز، محصول ساده و تصمیم درست درباره‌ی این است که چه کاری را انجام ندهیم. ابزار سرعت می‌دهد؛ جهت را مدیر تعیین می‌کند.

یک تیم کوچک ایرانی از این دو نمونه چه درسی بگیرد؟

  • یک محصول، یک وعده: در صفحه‌ی اول سایت یا بیو اینستاگرام، فقط یک کار اصلی را معرفی کنید.
  • ارجاع را در محصول بسازید: مثلاً امکان هدیه دادن خدمت به دوست یا کد معرفی که هر دو طرف از آن سود ببرند.
  • پشتیبانی را با طراحی کم کنید: هر سؤال تکراری مشتری یعنی جایی از محصول یا متن توضیحات مبهم است.
  • قبل از استخدام، خودکار کنید: پیش از گرفتن نیروی جدید بپرسید آیا این کار با یک فرم، یک پیام آماده یا یک گردش‌کار ساده حل می‌شود.

یک هشدار مهم

این دو معامله استثنایی‌اند و در بازار جهانی، با دسترسی به سرمایه‌گذاران و خریداران بزرگ رخ داده‌اند. هدف از مرورشان یادگرفتن اصول مدیریت تیم کوچک است، نه وعده‌ی تکرار همان اعداد.

یک تیم پنج‌نفره‌ی ایرانی چطور این اصول را اجرا کند؟

فرض کنید یک تیم پنج‌نفره در تهران سرویس رزرو آنلاین برای کلینیک‌های کوچک دندانپزشکی ارائه می‌دهد. با الهام از اصول بالا، می‌توان این تصمیم‌ها را گرفت:

  • یک وعده‌ی روشن: «رزرو نوبت بدون تماس تلفنی، با یادآوری پیامکی». قابلیت‌های جانبی مثل حسابداری یا انبارداری فعلاً در فهرست «انجام نمی‌دهیم» می‌روند.
  • ارجاع در محصول: هر بیمار پس از رزرو، پیامی دریافت می‌کند که می‌تواند برای نوبت عضو خانواده‌اش هم از همان مسیر استفاده کند؛ کلینیک هم با هر کلینیک معرفی‌شده یک ماه اشتراک رایگان می‌گیرد.
  • پشتیبانی با طراحی: تیم هر هفته سه سؤال پرتکرار کلینیک‌ها را بررسی می‌کند و صفحه یا فرم را طوری تغییر می‌دهد که آن سؤال دیگر پیش نیاید.
  • خودکارسازی پیش از استخدام: به‌جای استخدام نیروی پشتیبانی دوم، ابتدا یک دستیار متنی برای پاسخ به سؤال‌های ساده‌ی ساعت کاری و آدرس راه‌اندازی می‌شود و هر پاسخ حساس به انسان ارجاع داده می‌شود.
  • شاخص اصلی: نسبت کلینیک‌هایی که هر هفته دست‌کم ده نوبت ثبت می‌کنند، نه تعداد کل ثبت‌نام‌ها.

این تیم ممکن است هیچ‌وقت به مقیاس اینستاگرام یا واتس‌اپ نرسد؛ اما با همین اصول، شانس بیشتری دارد که با منابع محدود، کسب‌وکاری پایدار بسازد.

منابع

  • https://www.npr.org/sections/thetwo-way/2012/04/09/150292381/facebook-is-buying-instagram
  • https://www.npr.org/sections/thetwo-way/2014/02/19/279763675/facebook-will-buy-whatsapp-message-service-for-19-billion

چک‌لیست

  • [ ] کار اصلی کسب‌وکارم را در یک جمله نوشته‌ام و همه‌ی صفحه‌ها همان را می‌گویند.
  • [ ] فهرست «کارهایی که انجام نمی‌دهیم» دارم و هر ماه مرورش می‌کنم.
  • [ ] یک سازوکار ساده‌ی معرفی مشتری به مشتری راه انداخته‌ام.
  • [ ] پنج سؤال پرتکرار مشتری را پیدا کرده‌ام و پاسخشان را در خود محصول یا صفحه گذاشته‌ام.
  • [ ] پیش از هر استخدام، امکان خودکارسازی آن کار را بررسی می‌کنم.
  • [ ] شاخص فعال بودن روزانه یا هفتگی مشتری‌ها را اندازه می‌گیرم، نه فقط تعداد ثبت‌نام.